تبليغاتX
www.del2007m.blogfa.com

زاهدی  پادشاهی بود چون به  طعام بنشتند کمتر از ان خورد که ترادت او بود وچون به نماز بر خواستند بیش از ان کرد که عادت او تا طن صلاحیت در حق او زیادت کنند

  

 ترسم نرسی به کعبه  ای اعرابی           کین ره که تو می روی به ترکستان است

 

چون به مقام خوش امد سفره خواست تا تناولی کند . پسری صاحب رفاسات داست

کفت این پدر باری به مجلس سلطان در طعام نخوردی گفت در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار اید گفت نماز را هم قظا کن که چیزی نکردی که به کار اید

 

ای هنرها گرفته به کف دست          عیب ها بر گرفته زیر بغل

تا چه خواهی خریدن ای مغرور       روز درماندگی به سیم دغل

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:58 توسط مجید |